بسم رب المهدی خدایا چرا اخه ؟ چرا این جوریه رسم و رسومات زمونه ما ؟ گفت یکی از بچه های هیئت با یکی از رفقا میره کوه صفه . میرند به سمت بالای کوه و به فکر کوه پیمایی میافتند . وقتی اسمش رو گفت گفتم یا ابوالفضل !!!!!! نههههههه ! ولی دیگه رفته .... اون رفته و من موندم ...... اون رفته پیش خدا و من هنوز در این دنیای ظالم ماندگارم چرا یهویی گاهی مواقع فردی رو این قدر توی دنیا نگهش میداری که روزی صدبار ارزوی مرگ میکنه ! اما یکی باید در این سن و سال از بین بره . با اون شکل . با اون وضعیت . خداجون دلم گرفته ... نمیدونم چی بگم . شادی روح این جوان اهل بیتی هر جور بلدید و میدونید مفیده انجام بدید . ما رو هم دعامون کنید علی علی بسم رب المهدی خدایا ... مرا به آنچه مورد رضای توست هدایت کن
سلام بر اهالی حیات طیبه
عرض شود خدمت خودم و خودش که باز از اون شوک های چندین ریشتری بهم وارد شده . گفتم این پست وبلاگم رو به این موضوع
مربوطش کنم .
پسر داییم همسن خودم هست. ایشان خبری رو بهم داد . از دو سه روز پیش تا الان نه فکر گذاشته واسم نه هوش نه عقل و نه اعصاب. حواسم پرته . فکرم کار نمیکنه
کدوم میثم ؟؟؟؟؟؟؟ گفت میثم کامیابی
اشک تو چشام حلقه زد . همون که نوارهای مداحیش رو با حمید اقا علیمی داریم !!!!!!
همون که توی جلسه کنکور با هم در یه اتاق بودیم . همون که همیشه شال مشکی گردنش بود ...
دیگه هیچ وقت نمیتونیم ببینیمش . دیگه هیچ وقت زنده نمیشه . دیگه هیچ موقع نمیتونه برای اربابش بخونه
خدایا ... یعنی میدونست این اخرین روز زندگیش هست ؟
خدایا یعنی میدونست دیگه طلوع صبح فردا رو نخواهد دید ؟
خدایا نمیشد بهش بگی تو که هنوز 22 سالت هست این دفعه رو نرو کوه ؟
دلم گرفته اندازه همه دنیا ....
اندازه همه اونایی که به زندگیشون امید دارند و ناامید میشند .....
اندازه همه اونایی که هیچ وقت طعم زندگی رو نمیچشند !! اندازه همه ظلمهایی که این دنیا در حق بنده های خوب تو میکنه .
ولی باز هم خوش به حالش که رفت 
خدایا چی بنویسم ؟
دستم به قلم نمیره
کمکم کن
نمیدونم چی بنویسم و چی باید بنویسم ...بعد از هفت ماااااااااااااااااه !
.
.
اما نه...
اینجا وبلاگ خصوصیه خودمه دیگه ! نیست ؟ پس هر چی بخوام مینویسم ... یعنی دوست دارم فقط واسه دل خودم بنویسم ...بدون توجه به هر اصول بی در و پیکر !! بدون هر حاشیه ی بیمورد ... بدون اینکه منتظر شخص خاصی باشم .... اما بعضی دوستان عزیزم رو توی دنیای نت واقعا دوست دارم ...کسانی که موجب ... کسانی که ارزش این رو دارند که باهاشون بود ... باهاشون حرف زد ... ولی خب ...
خواستم شکلی رو انتخاب کنم که واسه خود خودم باشه ... آدم شدن کسی دست دیگری نیست ... لااقلش شروع اولیه و خواستنش دست کسی نیست ... تا وقتی نخواهی آدم بشی هیج کسی هیج کاری نمیتونه بکنه .
اگه دست خودم بود میشد مثلا این وبلاگ ساده و بدون هیچ چیز خاص رو طوری طرح ریزی کنم که تنها خودم ببینم . برای خیلی ها فیلتر باشه !! شاید این شکلی حرف دل ادم بهتر بیرون بیاد . بهتر بشه نتیجه گیری کرد ... بهتر بشه ازش استقاده کرد
خدایا ... رضای ولیت را بر من ارزانی دار
خدایا ... حیات طیبه اولیائت را نصیبم گردان
لواسان 4 فروردین 87
یا ع ل ی مدد
| Design By : Pichak |




