بسم رب الحسین و به نام نامی حضرت عشق اباعبدالله الحسین
هفته گذشته ، خانواده ما (پدر، مادر ، خواهر ، شوهر خواهر و ...) عزیمت کردند به سمت سرزمین عشق . رفتند برای زیارت یک سرزمین رویایی و خدایی
زیارت حسین بن علی در کربلا
امیرالمومنین در نجف :(
امامان دیگر در کاظمین
چند روز قبل از سفر انها خواب عجیب و ناراحت کننده ای دیدم ! خواب دیدم همه دارند آماده این سفر میشند و من جا مانده ام !
خواب دیدم همه رفتند و من ....
در حین خواب یادم اومد که در وبلاگ دلنوشته گفته بودم من نمیخوام برم کربلا!! و همین حرف باعث شده تا از غافله آنها عقب بمونم !
وااااااااااااای خدای من ! یا اباعبدالله !
اصلا نمیتونستم خودمو ببخشیم که چنین حرفی زده ام تا باعث بشه چنین زیارت و سفری رو از دست بدم ! اصلا باورم نمیشه که این اشتباه و این خطایی که کردم چنین عقوبتی رو در پی داشته باشه ! شدیدا خودمو سرزنش میکردم ! و هنوز هم که یادم میاد...
ای کاش ....
یا حسین ! غلط کردم آقا جان ! منو با همه بدی ها و با همه بدبختیها از درگاهت بیرون مکن مولا جان !
حیات طیبه نوشت! : دوستان عزیز در این ایام مبارک و عزیز از همه اونایی که منو میشناسند و نمیشناسند التماس دعا دارم . برادر خودتون رو فراموش نکنید
پ.ن : موقع خداحافظی به پدر گفتم فقط یه چیز برای من به عنوان سوغات بسه! دوست دارم محرم امسال رو با شال عزای اباعبدالله از شهر کربلا سپری کنم ! ..... درسته نمیشه بریم بین الحرمین سینه بزنیم ! درسته راهمون نمیدند حرم باصفاش اشک عزا بریزیم اما میتونیم تو شهر خودمون... انشاالله این سوغاتی من رو فراموش نکنند .
یا مولا علی مدد
بسم رب المهدی
حیات طیبه میخواست با یک قضیه معنوی از اباعبدالله و حرم باصفاش و زیارت کربلا آپ بشه ولی ... انشاالله در همین چند روز :(
دوستان!
دوست دارم برای یه خانمی دعا کنیم که از گرفتاریش یا بهتر بگم از گرفتاریهاش رها بشه و انشاالله با دعای خیر شما عزیزان...
دیروز شنیدم که بعد از سالها هنوز مشکلش وجود داره و صمیمانه و البته عاجزانه التماس دعا داره . این بود که واقعا براش ناراحت شدم
این خانوم الان تنها و با یک بچه در شهر غریب و بدون خانواده اش و بدون پدر (پدر ایشان فوت شده) عاجزانه و ملتمسانه از اطرافیان میخواد براش دعا کنیم تا از دست شوهرش که ازدواج مجدد کرده و هر بلایی هم میخواد سر این بنده خدا میاره خلاص بشه ! یا معجزه ای شکل بگیره بلکه شوهرش آدم بشه
اینکه در مورد ایشان نوشتم دلیل داره . یه کم معرفیش کنم تا برای خودمون هم درس عبرتی بشه
یه خانوم خیلی خوب ، مذهبی و محجبه س ! برای من مثل خواهر بزرگمه و هم نام خواهرم اسم مبارک دخت نبی اسلام رو داره ! حتی شبهای متوالی برای من در طفولیت زحمت کشیده . رفت و آمدهای خواهرم با ایشان باعث میشد که همیشه از من حرف بزنه و جویای احوال من باشه! نزدیکی خانه ایشان با خانه ما نیز باعث میشد که خیلی راحت برای بازی به خونشون بریم ، بازی کنیم و ....
پدرش نیز با پدر من صمیمیت خاصی داشت و از ثروتمندان و مایه داران معروف نیز بود .
ناراحتی از جایی شروع میشه که این خانم شوهری نصیبش میشه از یک شهر دیگه!
پس از چندی این شوهر (بی غیرت از نظر من!) شروع میکنه آزار و اذیت این خانم و ... پس از مدتی هم با خانم دیگری ازدواج میکنه !
از طرفی صبر و بردباری و اعتقاد عمیق این خانم به دین و مقدساتش هرگز باعث نمیشه که لب باز کنه یا اعتراضی یا...
دو سه سال پیش وقتی رفته بودیم مشهد در حسینیه ، اومد دیدن ماها . یه نگاه عجیب به من کرد و گفت: " این همون رضاست ؟!؟ " من که زیاد در جریان نبودم که ممکنه این خانم همون ز_د باشه بعد از یک سلام کوچک سرم رو زیر انداختم و رفتم!
خواهرم صدام کرد فلانی ! ایشون رو میشناسی ؟ چرا این طوری برخورد میکنی و ...
برگشتم و یه مرتبه به یاد دوران کودکیم و مهربانیهاش افتادم . سلام و علیک و احوال پرسی و ... حتی تا جایی که نزدیک بود مثل خواهر برادر واقعی....! ولی خیلی عوض شده بود.خیلی چهره شکسته شده ای داشت. اما من از هیج جا خبر دار نبودم که چه گذشته و میگذره بر این خواهر خوبم .
ناراحتیم از اینه که:
زندگی مرفه خودش در اصفهان و از همه مهمتر جوانی و سلامتی روحی جسمیش رو گذاشت به پای یه ادمی که اگر من باشم همین الان دوست دارم نفسش که میره پاین دیگه بالا نیاد !
وقتی از خواهر و برادرای این خانم سوال میشه که چرا برای خواهرتون در اون شهر، هیچ کاری نمیکنید گفتند میخواست قبول نکنه ! تقصیر خودشه !
از مال و ثروت عظیم پدر هم جز اندک خیلی کمی به او داده نشده !
پ ن: ای خدایی که به احوال همه بندگانت اگاهی ، تو را به امام حسین مشکلات همه حاجتمندان رو رفع بفرما و مخصوصا مشکل این خواهر مهربونم رو هم هر جور صلاح میدونی مرتفع کن . الهی امین
پ.ن 2: اگر من دختر بودم تمام عمر مجردی رو با یک ساعت زندگی با چنین شوهرانی عوض نمیکردم
پ.ن 3: این نوشته دلیل نمیشه از دختران زیر آبی حرکت کن و فاقد هر گونه بیمه اخلاقی ، روحی عاطفی صرف نظر کنیم ! بلکه منظور دخترانی هستند که با همه خوبی و ارزشهاشون پا به خانه شوهری باز میکنند که تازه آغازعقب گرد اونها ست !
خوش بخت باشید و باشیم / یا ع ل ی مدد
بسم رب المهدی
او میگفت :
میگند یه دوستی هست ؛ یعنی یه فرشته
فرشته ای مهربون و صالح . یک مامور سراپا عبد و گوش به فرمان خدا
میگند هیچ تخلف و تخطی ای از امر الهی نمیکنه و چون خدا هیچ وقت هیچ بدی ای در حق بنده هاش نمیکنه پس وقتی اون فرشته رو میفرسته سراغ بنده هاش یعنی جز خوبی و خیر سراغ بنده اش نفرستاده
این فرشته مهربون در نظر من کسی نیست جز حضرت عزرائیل
...
...
این پست و این حرفها بر میگرده به شب نوزدهم ماه مبارک رمضان
شب ضربت علی ! شب اوج علی و شب فزت و رب الکعبه ی علی :((
...
...
ضربان قلب به کندی!
نفس هایی ارام و با فاصله زمانی طولانی از هم !
گوش و چشمی که باز بود اما نه میشنید و نه دیدی داشت !
اطرافیانی با چهره های آشفته !
مادری با چشمان...
و...
همه اینها رو وقتی متوجه شدم که دیگه اون شخص رفته بود! چون یه مرتبه درد شدیدی در همه وجودم حس کردم! متوجه شدم که دارم می بینم . متوجه شدم که دارم میشنوم !
هر چی صلاح بود و نبود اون موقع این فرشته مهربون ما رو رها کرد و رفت .
این که میگم مهربون خداوکیلی مهربان بود . هیچ ازار و اذیتی نداشت . هیچ برخورد تند و چهره ای در هم کشیده که همیشه در گوش ما خوانده شده و صدای تالاپ تولوپش بلنده نداشت
ای فلانی ! یادت نرفته هنوز ؟ نکنه یادت بره ؟ اصلا مگه میشه یادت بره ؟
پ.ن1 : قصدم خاطره نویسی و گفتن خاطره ها به این شکل نبود
پ.ن 2: خودمونیما ؛ اگر این فرشته مهربان و مامور خداوند بیاد سراغ ما چیکاره ایم ؟
پ.ن3: چند روز پیش به خاطر احوال ناخوشمان به طور مخفیانه نوبت گرفته بودند برای یه دکتر! بنده نیز مشرف شدم ! حضرت اقای دکتر فرمودند تفکرات بیجا شدیدا مانع سلامتی ست. از ایستادن بیجا در فکر و قلب و ذهن مبارک خودداری کنید . بعد اینکه باید استخر بری و فوتبالت رو هم زیاد تر کنی ! ولی شیرجه زدن ممنوع !! دیروز پس از مدتها رفتیم یه استخر توپ :دی .... جای همه خالی شنا رو با شیرجه شروع کردم :دی ... ولی در کل سه چهار تایی بیشتر نزدم چون نمیشد دیگه . زیادش خوب نبود :)) .... آخه آقای دکتر ؛ خدایی شنا رفتن بدون شیرجه اصلا حال میده؟! نمیده دیگه !
یا ع ل ی مدد / التماس دعا
| Design By : Pichak |
