سفارش تبلیغ
کوچکترین هندزفری بلوتوث
ماجرای کنکور کاردانی به کارشناسی90 :(( - حیات طیبه

حیات طیبه


بسم رب المهدی


مینویسم یادگاری        تا بماند روزگاری دلم شکست 


ساعتای 1 ، 1 ونیم ظهر جمعه آماده ی رفتن شدم....محل کنکور دانشگاه اصفهان ، دانشکده ی ادبیات .
شب قبلش به پدر که مسافرتند زنگ زدم و التماس دعا، من فردا کنکور دارم :(

مداد و پاک کن و تراش برداشتم.
به آبجی گفتم یادت هست دوران دبستان ، جناب پدر پاک کن های آلمانی و گرون قیمت میخرید و نصفش میکرد ؟ یادت هست مداد تراش خارجی میخرید میذاشت در مطب میگفت چون گمش میکنید هر وقت خواستید بیاید خودم براتون میتراشم ؟
آبجی گرام هم لبخندی به لبهاش نشست و گفت چه جالب هنوز اینا رو یادته..... گل تقدیم شما


لباس و ظاهر هم آماده ....با ماشین برم یا باموتور؟ ...تصویب شد موتور سیکلت!
آبجی گفت کی برمیگردی ؟ گفتم تا میرم و بیام شاید نزدیکای غروب بشه !


اما .... گریه‌آور


نزدیکای فلکه احمد آباد که رسیدم یادم افتاد به رفیقمون زنگ بزنم که یه جا وعده کنیم.....
_گفت خونه ام !
_مگه کنکور نداری تو ؟
_کنکور ؟ دیروز داشتم!
_ عه چه جالب.....پس من میرم خودم !
_ مگه تو امروز داری ؟
_آره . جمعه . 6 مرداد
_گفت بازی در آوردی ؟ دیروز بود کنکور !
_ قر نیا ! اذیت نکن خداییش ! (وسط خیابون زدم کنار و مات ومبهوت !)
_ دیروز بود دیگه کنکور ...امروز جمعه 7 مرداده
_ :|


آب سردی بود که در سوز آفتاب ظهر تابستان بر سر و مغز ما فرود آمد! باور نکردنی بود! انتظار یک ساله برای کنکور به این شکل...
خواستم کلی به خودم فوش بدم جلوی خودمو گرفتم ! کارت ورود به جلسه رو پارش کردم ریختم در جوب !
بعد از چن دقیقه....... لعنت بر عمر حرام زاده ! که هر چه میکشیم از دست این پدر سوخته است !

دپرس وار رفتم یک دوری اطراف زاینده رود خشک و بی آب و علف !
بعد رستوران همشهری نزدیک پل 33 پل کباب ترکی و نوشابه ! مگر از گلویمان پائین می رفت؟ و آیا باید میرفت ؟!
به کنار رودخانه در کنار یک شیر آب زیر درخت بید رفته و قریب به یک ساعت دراز کشیدم ....
در فکر اینکه.....
ارامش خاطری در نسیم باد خنک زیر درخت بید ارزانی روح و روان و جسمم شد !
خدایا شکر ... ای مهربان :( :|
سر و صورت را زیر آب شیر گرفته و سوار بر موتور برگشتیم ....


 


پ.ن : دائم این جمله به یادم می آید که : الخیر فی ما وقع :( یعنی خوبی در آن چیزی ست که اتفاق می افتد
پ.ن2: انسانها مانند یکدیگر نیستند همانطور که اثر انگشت دو انسان شبیه یکدیگر نیست !
پ.ن3: این روزها سیستم دپرسینگمان افزایش رو به رشدی داشته ! پسر عموی عزیز پیامک داد و دعایی در حقمان نمود که... هیچ رضایتی به چنین دعاهایی ندارم :(


نوشته شده در جمعه 7/5/90ساعت 4:36 عصر توسط م.صغیرا نظرات ( ) | |

Design By : Pichak