بسم رب المهدی مرحوم صغیر اصفهانی میفرماید : تـا بـگـیــری کـُـلَـه از سـر ، رود ایــام بــهـار راستی قـابـل ایـن نـیسـت جـهــان گـذران
راستی مـردم از آن دم که بـه صلب پدرند
چون بـبـیـنی بـه ره مرگ و فنـا ره سپرند
عجب این است که این قافله روزان و شبان
به عیان در حـضـرند و بـه نـهان در سفـرنـد
نظاره گر استخری پر از آب باشیم...
ظاهرا پر آبه و یکنواخت...
اما آبی که از لوله های اول استخر وارد میشه ؛ اون آبی نیست که از طرف دیگر در حال خروجه...
همه هستند ظاهرا !
اما راهی سفری هستند که پنهانه و معلوم نیست و چقدر بد تغییرها رو متوجه میشیم!
از طرفی شخصی زائیده میشه
از طرف دیگر کسی میمیره
و این است گذرگاه دنیا
پ.ن:
بـه تــغـافل هـمـه روزان و شبـان مـیگـذرد
حیف از این عمر که در خواب گـران میگذرد
تـا نـهی بـاز بـه سر ، قـصـل خـزان میگذرد
که بـگوئـیـم چنین است و چـنـان مـیـگـذرد
از بـد و نـیک جهان غصه مخوان باده بـخـور
شادی ِ ایـنکه بـد و نـیـک جـهـان میـگـذرد
هرنفس عمر تو بی سودکسان است صغیر
گـر بـه تـحـقـیـق بـبـینی بـه زیـان مـیـگـذرد
پ.ن2:
آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک علی بن موسی الرضا
| Design By : Pichak |
